مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
فهرست و پيشگفتار 17
ميزان الطب ( فارسى )
كه اين غلط و درست بودنها در بسيارى از موارد ، ناشى از تفاوت و محدوديت نظرگاه است . چنان كه بعدها وقتى نظريه نسبيّت انيشتن پيش آمد و مسألهء نسبى بودن حركت و بىمعنى بودن حركت مطلق مطرح شد ، معلوم شد كه اساساً هيچ فرقى در واقع ميان « نظريهء زمين مركزى » پيشينيان و « نظريهء خورشيد مركزى » كپرنيك وجود ندارد و مىتوان هر يك از دو جرم زمين و يا خورشيد را مبداء محورهاى مختصات فرض كرد و به نتايج صحيح رسيد . بنابراين ، اين مطلب كه از يك نظام به ظاهر غلط ، نتيجه صحيح بدست آيد ، در تاريخ علم سابقه دارد . تفاوت طب سنتى نيز با طب جديد از يك لحاظ به همين صورت است . گيريم كه ثابت شود كه طب سنتى ، از لحاظ نظرى و بر پايهء معيارهاى طب جديد ، نادرست و بىاعتبار است ، اگر در عمل از همين طب ، نتايج مطلوب بدست آيد و درد درمان شود و بيمار شفا يابد آن طب معتبر است ، چنان كه نجوم قديم هزاران سال معتبر بود و هم اكنون نيز مىتواند همان گونه احتياجات را به دقت برآورده سازد و بودهاند كسانى كه در همين روزگار ما براساس مبانى نجوم قديم محاسبات و پيشبينىهاى نجومى صحيح انجام مىدادهاند . اين بحث علمى نبودن طب سنتى را با ذكر اين نكته به پايان مىبريم كه به فرض اينكه جز آنچه با علم جديد غربى ، متناسب درآيد در جهان هيچ حقيقت ديگرى وجود نداشته باشد و گيريم كه هر چيز كه با روشهاى علم جديد قابل توجيه نباشد بيهوده و باطل باشد ، در آن صورت گوييم از كجا معلوم است كه طب سنتى علمى نباشد ؛ ادعاى علمى نبودن طب سنتى وقتى موجه است كه اين طب به محك روشهاى علم جديد زده شده باشد و نادرست بودن آن برطبق معيارهاى اين علم مسجّل گشته باشد و همه مىدانيم كه چنين كارى هنوز صورت نگرفته است ؛ يعنى هنوز چنان كه بايد و شايد مواجهه دقيقى ميان علم جديد و طب قديم برقرار نشده تا علمى نبودن طب قديم به تحقيق رسيده باشد . اتفاقاً در چند مورد كه